سيد محمد كمره اى
335
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
انگليسىها و تجارت قند يكشنبه دوازدهم شوال . - صبح احمد چايى را دم كرده ما را بيدار . بعد از چايى قدرى سر درختها را با درخت زردآلوى بزرگ دم مبال آن حياط را زده ، ننه اسماعيل با نوشته اجازهنامه قطع پاى اسماعيل به مريضخانه رفته ، من هم بيرون آمده درب دكان به آقا كربلائى محمد ولى سپردم كه به آقا شيخ محمد تقى بگويد كه آمده مرا ببيند . قصدم اين بود كه كار صارم همايون را كه من گرفتار حق الجعالهاش شده و محكوم به دادن هستم تمام نمايم . بعد دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، آقا اكبر آقا را ديده ، گفت روغن در تويسركان هم ترقى كرده و يك من تبريز 25 هزار . و چهارصد تومان هم در قيمت قند كه از طهران به همدان فرستادهام ضرر كردم ، چون انگليسىها از راه بغداد وارد مىكنند و حاليه بايد از طرف كرمانشاه و همدان قند بيايد ، بهعكس سابق كه از طهران به آنجا صرف مىكرد . بعد بلند شده درب دكان ميرزا عباس خان حكاك رفتم ، مهر را تمام نكرده بود . مراجعت به بازار ، آقا ميرزا على اكبر انتيكهچى را ديده ، گفت صحاف قرآن ناخوش شده . بعد سپردم كه روز جمعه ناهار بيايد منزل ما . قصدم اين بود كه به آقاى مرآت الممالك او را شناسايى داده و از طرفيت عداوت همديگر بيرون آورم . اگر حرف حسابى دارند ، در موقع بدون عداوت شخصى اجراء بدارند . ميرزا على اكبر ساعتساز و خروج از سياست بعد حجره آقا خليل آقا رفته احوال او را مطلع شوم ، گفتند شميران و سالم است . دكان آقا ميرزا على اكبر ساعتساز او را ديدم ، نشسته قدرى شوخى و احوالپرسى نمودم . گفت ديگر از همه كارها دست كشيدم و هركس بعدها هرچه بگويد دروغ . بعد از خيابان شمس العماره به دكان استاد حسن خان نجار رفته مبلغ پانزده هزار قيمت نردبان او را داده قدرى باهم صحبت . نزديك ناهار بلند شده ماست و خيار و گوشت خريده يك ترازويى هم از زنى خريده به خانه آمده ، ننه اسماعيل هم از مريضخانه با زن و بچه آقا سيد جليل به خانه آمده بودند . ناهار آبدوغ خيار و سبزى خورديم . ننه اسماعيل گفت به مريضخانه رفتم ديدم اسماعيل مىگويد حال قى دارم و از گرسنگى مردم ، آبگوشت نمىخورم . فورا رفته از دكان قصاب پنج سير گوشت لخم خريده سى و پنج شاهى ، يك چارك نان ، يك